جستجو

داستان کوتاه انگلیسی درباره یک راز بزرگ (با ترجمه فارسی)

داستان کوتاه انگلیسی درباره یک راز بزرگ (با ترجمه فارسی)

داستان کوتاه انگلیسی سطح متوسط درباره یک راز بزرگ

در اینجا یک داستان کوتاه انگلیسی درباره موضوع “یک راز بزرگ” در 1000 کلمه و سطح متوسط یا intermediate را با هم میبینیم. ترجمه فارسی هر پاراگراف زیر آن نوشته شده و در ادامه مهم ترین لغات آکادمیک این لکچر به صورت جداگانه معنی شده و مثال های تکمیلی برای آن نوشته شده است. مجموعه کامل داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی درباره موضوعات مختلف و سطح های مختلف را در همین وبسایت دنبال بفرمایید. دانلود رایگان 1000 داستان کوتاه انگلیسی سطح مقدماتی تا پیشرفته پیشنهاد بعدی ما به شما عزیزان است.

داستان انگلیسی 6 پاراگرافی درباره “یک راز بزرگ” با ترجمه فارسی

A Big Decision

Once upon a time, in a small town, there was a young woman named Sarah. She had always lived a simple life, but recently, she had been feeling stuck. She worked at a small local store, but she dreamed of something more. One evening, while walking home, she received an email. It was from a company in another city, offering her a job. The position was better than anything she had ever imagined. Sarah had to make a big decision: Should she stay in her hometown and continue her regular life, or should she take the chance and move to the big city?


یک روز، در یک شهر کوچک، زن جوانی به نام سارا زندگی می‌کرد. او همیشه زندگی ساده‌ای داشت، اما اخیراً احساس می‌کرد که در جا مانده است. او در یک فروشگاه محلی کوچک کار می‌کرد، اما آرزو داشت که چیزی بیشتر داشته باشد. یک شب، هنگام برگشت به خانه، یک ایمیل دریافت کرد. ایمیل از شرکتی در شهری دیگر بود که پیشنهاد شغلی به او داده بود. این شغل بهتر از هر چیزی بود که او تا به حال تصور می‌کرد. سارا باید یک تصمیم بزرگ می‌گرفت: آیا باید در زادگاهش بماند و به زندگی معمولی خود ادامه دهد، یا باید شانس خود را امتحان کند و به شهر بزرگ برود؟


Sarah felt confused. She loved her family and friends, and the town felt like home. But she also felt excited about the opportunity in the big city. There were new people, new experiences, and a chance to grow. She spent the next few days thinking deeply about her decision. She made a list of the advantages and disadvantages of each option. The new job offered a higher salary, but it meant leaving behind everything she knew.


سارا گیج شده بود. او خانواده و دوستانش را دوست داشت، و شهر کوچک مثل خانه برایش بود. اما همچنین از فرصت شغلی در شهر بزرگ هیجان‌زده بود. مردم جدید، تجربیات جدید، و فرصتی برای رشد وجود داشت. او چند روز بعد را صرف فکر کردن عمیق درباره تصمیم خود کرد. او فهرستی از مزایا و معایب هر گزینه تهیه کرد. شغل جدید حقوق بالاتری داشت، اما به این معنا بود که باید همه چیزهایی که می‌شناخت را رها کند.


The more Sarah thought about it, the more she realized that this decision was not just about a job. It was about her future. She asked herself what she truly wanted. She wanted to advance in her career, but she also didn’t want to lose the support of her loved ones. Sarah spoke to her family about the job offer. Her parents were supportive, but they also warned her about the challenges she might face in the new city. They told her that change could be difficult, but it could also be rewarding.


هر چه سارا بیشتر به این موضوع فکر می‌کرد، بیشتر متوجه می‌شد که این تصمیم فقط درباره یک شغل نیست. بلکه درباره آینده‌اش است. او از خود پرسید که واقعاً چه چیزی می‌خواهد. او می‌خواست در حرفه‌اش پیشرفت کند، اما همچنین نمی‌خواست حمایت عزیزانش را از دست بدهد. سارا با خانواده‌اش درباره پیشنهاد شغلی صحبت کرد. والدینش حمایت کردند، اما همچنین او را از چالش‌هایی که ممکن بود در شهر جدید با آنها روبرو شود، آگاه کردند. آنها به او گفتند که تغییر می‌تواند دشوار باشد، اما همچنین می‌تواند پاداش‌دهنده باشد.


After a long time of thinking, Sarah decided to take the opportunity. She realized that if she stayed in her town, she would never know what the city life could offer. She knew that it was time to take risks. The day she accepted the job offer, she felt a mix of excitement and nervousness. The unknown future was waiting for her, but she was ready. Sarah packed her things, said goodbye to her friends, and started her journey to the city.


پس از مدت‌ها فکر کردن، سارا تصمیم گرفت که این فرصت را بپذیرد. او متوجه شد که اگر در شهر خود بماند، هیچ‌وقت نخواهد فهمید که زندگی شهری چه چیزی می‌تواند برایش به ارمغان بیاورد. او می‌دانست که وقت آن رسیده است که ریسک کند. روزی که پیشنهاد شغلی را پذیرفت، احساس هیجان و اضطراب را توأماً داشت. آینده‌ای ناشناخته در انتظارش بود، اما او آماده بود. سارا وسایلش را بسته، از دوستانش خداحافظی کرد و سفر خود به شهر را آغاز کرد.


When Sarah arrived in the city, everything felt different. The streets were busy, and the people seemed to be in a hurry. It was a little overwhelming, but Sarah quickly adapted. She started her new job and met many interesting people. Over time, she began to develop her skills and build a new life. Looking back, Sarah realized that the decision to leave her hometown was one of the best choices she had ever made. It had been difficult, but it had changed her life in ways she never imagined.


وقتی سارا به شهر رسید، همه چیز متفاوت به نظر می‌رسید. خیابان‌ها شلوغ بودند و مردم به نظر می‌رسید که در عجله هستند. این کمی ترسناک بود، اما سارا به سرعت سازگار شد. او کار جدیدش را شروع کرد و افراد جالب زیادی را ملاقات کرد. به مرور زمان، او شروع به توسعه مهارت‌هایش کرد و زندگی جدیدی ساخت. وقتی به گذشته نگاه کرد، سارا متوجه شد که تصمیم به ترک زادگاهش یکی از بهترین انتخاب‌هایی بود که تا به حال انجام داده بود. این کار دشوار بود، اما زندگی‌اش را به شیوه‌هایی تغییر داد که هرگز تصور نمی‌کرد.

10 لغت آکادمیک از داستان کوتاه بالا به همراه جمله سازی و ترجمه فارسی

از داستان کوتاه انگلیسی بالا درباره یک راز بزرگ ده لغت آکادمیک انتخاب کرده ایم که در ادامه به همراه معنی فارسی و مثال نگاه دقیق تری به آن ها خواهیم داشت.

  1. Advantages – Positive aspects or benefits of something.

    • Sarah wrote down the advantages of moving to the city.
      .سارا مزایای نقل مکان به شهر را نوشت
  2. Disadvantages – Negative aspects or downsides of something.

    • The disadvantages of staying in her hometown were clear.
      .معایب ماندن در زادگاهش واضح بود
  3. Higher salary – A larger amount of money earned for work.

    • The company offered her a higher salary than her current job.
      .شرکت به او حقوق بالاتری از شغل فعلی‌اش پیشنهاد داد
  4. Advance – To make progress or move forward in something.

    • She wanted to advance in her career.
      .او می‌خواست در حرفه‌اش پیشرفت کند
  5. Challenges – Difficulties or problems.

    • She faced many challenges in the new city.
      .او با چالش‌های زیادی در شهر جدید روبرو شد
  6. Difficult – Hard to do or understand.

    • The decision was difficult, but she had to make it.
      .این تصمیم دشوار بود، اما او باید آن را می‌گرفت
  7. Rewarding – Something that gives you a great benefit or satisfaction.

    • Moving to the city was rewarding in the end.
      .در نهایت، نقل مکان به شهر پاداش‌دهنده بود
  8. Take risks – To do something that involves danger or uncertainty.

    • She decided to take risks for a better future.
      .او تصمیم گرفت که برای آینده‌ای بهتر ریسک کند
  9. Adapt – To change in order to fit into a new situation.

    • She quickly learned to adapt to the new environment.
      .او به سرعت یاد گرفت که خود را با محیط جدید سازگار کند
  10. Develop – To grow or improve over time.

  • Sarah began to develop new skills at her job.
    .سارا شروع به توسعه مهارت‌های جدیدش در کارش کرد

نتیجه گیری

داستان کوتاه انگلیسی درباره موضوع “یک راز بزرگ را با تحلیل لغات منتخب آن با هم دیدیم. در بخش داستان کوتاه وب سایت بریتیش کانسیل میتوانید صد ها داستان کوتاه انگلیسی درباره تاپیک های مختلف در سطوح مختلف را به صورت رایگان مطالعه بفرمایید. همچنین برای دانلود رایگان کتاب در تلگرام کانال تلگرامی ما را دنبال بفرمایید.

  

  

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 Comments
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

مطالب جدید

  

error: Content is protected !!

کامل ترین مجموعه فایل آموزش زبان انگلیسی و آیلتس در تلگرام

(بیش از 10 هزار فایل)

با کلیک روی لینک زیر همراه شوید

t.me/ielts2Download