داستان کوتاه انگلیسی سطح متوسط درباره سفر در زمان
در اینجا یک داستان کوتاه انگلیسی درباره موضوع “سفر در زمان” در 1000 کلمه و سطح متوسط یا intermediate را با هم میبینیم. ترجمه فارسی هر پاراگراف زیر آن نوشته شده و در ادامه مهم ترین لغات آکادمیک این لکچر به صورت جداگانه معنی شده و مثال های تکمیلی برای آن نوشته شده است. مجموعه کامل داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی درباره موضوعات مختلف و سطح های مختلف را در همین وبسایت دنبال بفرمایید. دانلود رایگان 1000 داستان کوتاه انگلیسی سطح مقدماتی تا پیشرفته پیشنهاد بعدی ما به شما عزیزان است.
داستان انگلیسی 6 پاراگرافی درباره “سفر در زمان” با ترجمه فارسی
The Time Traveler’s Adventure
ماجراجویی مسافر زمان
Paragraph 1:
John had always been fascinated by the idea of time travel. Ever since he was a child, he had wondered if it was possible to go back in time and witness history firsthand. One day, while walking through a local market, he stumbled upon an old, dusty bookshop. The shop was filled with strange and mysterious books. As John explored the shelves, his eyes landed on a book titled “The Time Traveler’s Guide”. He couldn’t resist opening it. The pages were filled with drawings of futuristic machines and descriptions of time travel theories. It seemed as if the book was calling to him.
پاراگراف 1:
جان همیشه از ایده سفر در زمان مجذوب شده بود. از وقتی که کودک بود، همیشه به این فکر میکرد که آیا ممکن است به گذشته سفر کند و تاریخ را از نزدیک شاهد باشد. یک روز، در حالی که در یک بازار محلی قدم میزد، به طور تصادفی وارد یک کتابفروشی قدیمی و خاکی شد. این فروشگاه پر از کتابهای عجیب و مرموز بود. وقتی جان در قفسهها جستجو میکرد، چشمش به کتابی با عنوان “راهنمای مسافر زمان” افتاد. او نتوانست از باز کردن آن خودداری کند. صفحات کتاب پر از نقاشیهای ماشینهای آینده و توضیحات درباره نظریات سفر در زمان بود. به نظر میرسید که کتاب به او صدا میزند.
Paragraph 2:
The book spoke of a hidden machine that could send anyone to any point in history. The machine was said to be buried deep beneath an ancient castle in a faraway land. John’s heart raced with excitement as he read on. He imagined what it would be like to visit ancient civilizations, witness famous events, and maybe even meet historical figures. The more he read, the more determined he became to find this machine and travel through time. He knew it wouldn’t be easy, but he was ready for the adventure.
پاراگراف 2:
کتاب از یک ماشین پنهان صحبت میکرد که میتوانست هر کسی را به هر نقطهای از تاریخ بفرستد. گفته میشد که این ماشین در عمق یک قلعه باستانی در سرزمینی دور دفن شده است. قلب جان از هیجان تندتر میزد در حالی که ادامه میخواند. او تصور میکرد که سفر به تمدنهای باستانی، شاهد وقایع تاریخی مهم بودن و شاید حتی ملاقات با شخصیتهای تاریخی چطور خواهد بود. هرچقدر بیشتر میخواند، بیشتر مصمم میشد که این ماشین را پیدا کند و از طریق زمان سفر کند. او میدانست که این کار آسان نخواهد بود، اما برای این ماجراجویی آماده بود.
Paragraph 3:
John decided to follow the clues in the book. He gathered supplies, booked a flight, and set off to find the ancient castle. After a long journey, he arrived at a small village near the castle. The locals spoke little English, but they pointed him in the direction of the castle. As he walked up the narrow path to the castle, he could feel the anticipation building inside him. Was he really about to uncover the secrets of time travel?
پاراگراف 3:
جان تصمیم گرفت که به سرنخهای کتاب پیروی کند. او وسایل لازم را جمع کرد، بلیط پرواز رزرو کرد و راهی شد تا قلعه باستانی را پیدا کند. پس از یک سفر طولانی، به روستای کوچکی نزدیک قلعه رسید. اهالی روستا به زبان انگلیسی کم صحبت میکردند، اما آنها مسیر قلعه را به او نشان دادند. در حالی که او به راه باریکی که به قلعه میرسید، قدم میزد، احساس میکرد که انتظار در درونش شدت میگیرد. آیا واقعا قرار بود رازهای سفر در زمان را کشف کند؟
Paragraph 4:
When John reached the castle, he found that it was abandoned. The walls were covered in vines, and the air was filled with the scent of age. He searched through the castle for hours, finally finding a hidden door behind a tapestry. Behind the door, he discovered a room filled with strange machines and equipment. In the center of the room stood a large, metallic contraption with flashing lights and gears. John was both amazed and confused. Was this the time travel machine?
پاراگراف 4:
وقتی جان به قلعه رسید، متوجه شد که آن abandoned است. دیوارها پوشیده از گیاهان پیچیده بودند و هوا پر از بوی کهنگی بود. او ساعتها در قلعه جستجو کرد و در نهایت در پشت یک تابلوی نقاشی درب مخفیای پیدا کرد. پشت در، اتاقی پر از ماشینها و تجهیزات عجیب و غریب پیدا کرد. در مرکز اتاق، یک دستگاه بزرگ فلزی با چراغهای چشمکزن و چرخدندهها قرار داشت. جان هم شگفتزده و هم گیج شده بود. آیا این همان ماشین سفر در زمان بود؟
Paragraph 5:
John carefully approached the machine. He read the instructions on a nearby wall. The instructions were in an ancient language, but somehow he understood them. The machine required a special key to activate, and after searching the room, he found the key hidden in a drawer. His hands trembled as he inserted the key into the machine. The lights flashed brighter, and the gears began to turn. John was about to step into the unknown.
پاراگراف 5:
جان با دقت به سمت دستگاه رفت. او دستورالعملها را روی دیوار نزدیک خواند. دستورالعملها به یک زبان باستانی بودند، اما به طرز عجیبی او آنها را میفهمید. دستگاه به یک کلید خاص برای فعال شدن نیاز داشت و پس از جستجوی اتاق، او کلید را در یک کشو پیدا کرد. دستانش میلرزید وقتی که کلید را در دستگاه وارد کرد. چراغها روشنتر شدند و چرخدندهها شروع به حرکت کردند. جان در آستانه ورود به ناشناختهها بود.
Paragraph 6:
With a deep breath, John stepped into the machine. The world around him began to blur, and for a moment, everything went dark. When he opened his eyes again, he was standing in the middle of an ancient city. The buildings around him were made of stone, and people dressed in togas walked the streets. John realized that he had successfully traveled back in time. He smiled to himself, knowing that he was about to experience history like never before.
پاراگراف 6:
با یک نفس عمیق، جان وارد دستگاه شد. دنیای اطرافش شروع به تار شدن کرد و برای یک لحظه همه چیز تاریک شد. وقتی دوباره چشمهایش را باز کرد، در وسط یک شهر باستانی ایستاده بود. ساختمانهای اطراف او از سنگ ساخته شده بودند و مردم با تونیکهای بلند در خیابانها راه میرفتند. جان متوجه شد که او به طور موفقیتآمیز به گذشته سفر کرده است. او به خود لبخند زد، میدانست که قرار است تاریخ را به شکلی که هیچگاه تجربه نکرده باشد، تجربه کند.
10 لغت آکادمیک از داستان کوتاه بالا به همراه جمله سازی و ترجمه فارسی
از متن داستان کوتاه انگلیسی بالا درباره سفر در زمان مجموعا ده واژه کلیدی و آکادمیک انتخاب شده که در ادامه نگاه دقیق تری به آن ها خواهیم داشت.
Fascinated
She was fascinated by the idea of exploring outer space.
.او از ایده کاوش در فضا جذب شده بودDescriptions
The book provided detailed descriptions of the ancient civilizations.
.کتاب توضیحات دقیقی از تمدنهای باستانی ارائه دادAnticipation
The anticipation of the upcoming event kept everyone on edge.
.انتظار برای رویداد آینده همه را در حالت اضطراب نگه داشتContraption
The scientist invented a strange contraption that could fly.
.دانشمند اختراعی عجیب ساخت که میتوانست پرواز کندKey
He found the key to the treasure chest under the floorboards.
.او کلید صندوق گنج را زیر تختههای کف پیدا کردActivate
To start the engine, you need to activate the switch.
.برای روشن کردن موتور، باید سوئیچ را فعال کنیدUncover
Archaeologists work hard to uncover ancient secrets.
.باستانشناسان برای کشف اسرار باستانی سخت کار میکنندMachine
The factory uses a powerful machine to produce cars.
.کارخانه از یک دستگاه قدرتمند برای تولید خودرو استفاده میکندTime Travel
Time travel has always been a popular theme in science fiction.
.سفر در زمان همیشه یکی از موضوعات محبوب در داستانهای علمی تخیلی بوده استJourney
Their journey through the mountains took several days.
.سفر آنها از طریق کوهها چند روز طول کشید
نتیجه گیری
داستان انگلیسی درباره موضوع “سفر در زمان“ را با تحلیل لغات منتخب آن با هم دیدیم. در بخش داستان کوتاه وب سایت بریتیش کانسیل میتوانید صد ها داستان کوتاه انگلیسی درباره تاپیک های مختلف در سطوح مختلف را به صورت رایگان مطالعه بفرمایید. همچنین برای دانلود رایگان کتاب در تلگرام کانال تلگرامی ما را دنبال بفرمایید.