داستان کوتاه انگلیسی سطح متوسط درباره دوستان جدید
در اینجا یک داستان کوتاه انگلیسی درباره موضوع “دوستان جدید” در 1000 کلمه و سطح متوسط یا intermediate را با هم میبینیم. ترجمه فارسی هر پاراگراف زیر آن نوشته شده و در ادامه مهم ترین لغات آکادمیک این لکچر به صورت جداگانه معنی شده و مثال های تکمیلی برای آن نوشته شده است. مجموعه کامل داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی درباره موضوعات مختلف و سطح های مختلف را در همین وبسایت دنبال بفرمایید. دانلود رایگان 1000 داستان کوتاه انگلیسی سطح مقدماتی تا پیشرفته پیشنهاد بعدی ما به شما عزیزان است.
داستان انگلیسی 6 پاراگرافی درباره “دوستان جدید” با ترجمه فارسی
New Friends: A Journey of Connection
In a small town nestled between hills, there was a young boy named Alex. He was always quiet and shy, often finding it difficult to talk to new people. His school days were lonely, and he often felt like an outsider. However, everything started to change one summer when his family moved to a new neighborhood. This move was the beginning of Alex’s journey to making new friends. He didn’t know it yet, but his life was about to take a turn for the better.
در یک شهر کوچک که بین تپهها قرار داشت، پسری به نام الکس زندگی میکرد. او همیشه ساکت و خجالتی بود و اغلب پیدا کردن راهی برای صحبت با افراد جدید برایش سخت بود. روزهای مدرسهاش تنها بود و اغلب احساس میکرد که غریبه است. اما همه چیز یک تابستان وقتی که خانوادهاش به محله جدیدی نقل مکان کردند شروع به تغییر کرد. این نقل مکان آغازگر سفر الکس برای پیدا کردن دوستان جدید بود. او هنوز نمیدانست، اما زندگیاش قرار بود به سمت بهتر شدن تغییر کند.
The first few days in the new neighborhood were tough. Alex didn’t know anyone, and he spent most of his time inside his new house, staring out the window. He missed his old friends and felt nervous about making new ones. One day, while walking around the block, Alex saw a group of children playing soccer in the park. They were laughing and having fun, and something inside Alex told him he should try to join them.
روزهای اول در محله جدید سخت بود. الکس کسی را نمیشناخت و بیشتر وقتش را در خانه جدیدش میگذراند، به بیرون از پنجره نگاه میکرد. او دوستان قدیمیاش را دلتنگ شده بود و در مورد پیدا کردن دوستان جدید احساس نگرانی میکرد. یک روز، وقتی در اطراف بلوک قدم میزد، الکس گروهی از بچهها را دید که در پارک فوتبال بازی میکردند. آنها میخندیدند و خوش میگذراندند و چیزی در درون الکس به او گفت که باید سعی کند به آنها بپیوندد.
With a deep breath, Alex walked towards the group. At first, they looked at him with curiosity, but one of the boys, named Tom, smiled and waved. “Hey, do you want to play?” he asked. Alex was surprised by the kindness of this stranger, but he nodded and joined the game. The children welcomed him with open arms, and soon, Alex felt like he was part of the group. He couldn’t believe how easy it had been to make new friends.
با یک نفس عمیق، الکس به سمت گروه رفت. ابتدا آنها با کنجکاوی به او نگاه کردند، اما یکی از پسرها به نام تام لبخند زد و دستش را تکان داد. “هی، میخواهی بازی کنی؟” او پرسید. الکس از مهربانی این غریبه شگفتزده شد، اما سرش را تکان داد و به بازی پیوست. بچهها او را با آغوش باز پذیرفتند و به زودی الکس احساس کرد که جزئی از گروه شده است. او نمیتوانست باور کند که چقدر راحت توانسته بود دوستان جدید پیدا کند.
As the weeks passed, Alex spent more time with his new friends. They would meet every day after school to play soccer, talk about their favorite movies, and share stories about their lives. Through these moments, Alex learned many valuable lessons. He learned how to communicate with others, how to build trust, and how to have fun in new environments. These experiences helped him grow both socially and emotionally. He felt more confident than he ever had before.
با گذشت هفتهها، الکس وقت بیشتری را با دوستان جدیدش میگذراند. آنها هر روز بعد از مدرسه ملاقات میکردند تا فوتبال بازی کنند، در مورد فیلمهای مورد علاقهشان صحبت کنند و داستانهایی از زندگیشان را به اشتراک بگذارند. از طریق این لحظات، الکس درسهای زیادی آموخت. او یاد گرفت چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند، چگونه اعتماد بسازد و چگونه در محیطهای جدید تفریح کند. این تجربیات به او کمک کرد که از نظر اجتماعی و احساسی رشد کند. او بیشتر از هر زمانی که قبل از این داشت، احساس اعتماد به نفس میکرد.
One day, Alex invited his friends over to his house. He wanted to show them his favorite game and have a little fun at home. His friends were excited and accepted the invitation. When they arrived, Alex felt proud to have them in his home. They played the game together, laughed, and had a great time. This was the first time Alex felt truly comfortable sharing his space with others. He realized that friendship wasn’t just about playing or having fun; it was about being there for each other through good times and bad.
یک روز، الکس دوستانش را به خانهاش دعوت کرد. او میخواست بازی مورد علاقهاش را به آنها نشان دهد و کمی در خانه تفریح کنند. دوستانش هیجانزده شدند و دعوت را پذیرفتند. وقتی که رسیدند، الکس احساس میکرد که به داشتن آنها در خانهاش افتخار میکند. آنها با هم بازی کردند، خندیدند و زمان خوبی داشتند. این اولین باری بود که الکس احساس راحتی کرد که فضای شخصیاش را با دیگران به اشتراک بگذارد. او متوجه شد که دوستی فقط در مورد بازی کردن یا تفریح نیست؛ بلکه درباره بودن در کنار هم در زمانهای خوب و بد است.
By the end of the summer, Alex had made more friends than he could count. He no longer felt alone in his new town. He had discovered the joy of being around others and the importance of collaboration in friendships. He realized that making new friends was not as difficult as he had once thought. It took courage, patience, and the willingness to open up to others. Alex’s summer ended on a high note, and he couldn’t wait to see where his new friendships would take him.
تا پایان تابستان، الکس دوستان بیشتری از آنچه که میتوانست بشمارد پیدا کرده بود. دیگر احساس تنهایی در شهر جدیدش نمیکرد. او شادی بودن در کنار دیگران و اهمیت همکاری در دوستیها را کشف کرده بود. او متوجه شد که پیدا کردن دوستان جدید به سختیای که قبلاً فکر میکرد، نبود. این کار به شجاعت، صبر و تمایل به باز کردن دل به روی دیگران نیاز داشت. تابستان الکس با لحظاتی شاد به پایان رسید و او بیصبرانه منتظر بود ببیند دوستیهای جدیدش او را به کجا میبرند.
10 لغت آکادمیک از داستان کوتاه بالا درباره دوستان جدید به همراه جمله سازی و ترجمه فارسی
از داستان کوتاه انگلیسی بالا درباره دوستان جدید ده واژه آکادمیک گزینش شده که برای درک بهتر معنی آن ها به همراه مثال و ترجمه فارسی نگاه دقیق تری به آن ها خواهیم داشت.
10 Selected Academic Vocabulary:
Shy
She was too shy to speak in front of the class.
.او برای صحبت کردن در جلوی کلاس خیلی خجالتی بودDifficult
Math can be difficult for some students.
.ریاضیات میتواند برای برخی دانشآموزان سخت باشدNeighborhood
They moved to a new neighborhood last month.
.آنها ماه گذشته به یک محله جدید نقل مکان کردندCuriosity
The child’s curiosity about the world is endless.
.کنجکاوی کودک درباره دنیای اطرافش بیپایان استJoin
Would you like to join our team for the competition?
آیا دوست داری به تیم ما برای مسابقه بپیوندی؟Kindness
Her kindness made everyone feel welcome.
.مهربانی او باعث شد همه احساس راحتی کنندCommunication
Effective communication is key in any relationship.
.ارتباط مؤثر کلید هر رابطهای استTrust
You can always rely on your friends for trust.
.تو همیشه میتوانی به دوستانت برای اعتماد تکیه کنیConfidence
His confidence grew after he succeeded in the competition.
.اعتماد به نفس او بعد از موفقیت در مسابقه رشد کردShare
It’s important to share your feelings with someone you trust.
.مهم است که احساساتت را با کسی که به او اعتماد داری به اشتراک بگذاری
نتیجه گیری
داستان انگلیسی درباره موضوع “دوستان جدید” را با تحلیل لغات منتخب آن با هم دیدیم. در بخش داستان کوتاه وب سایت بریتیش کانسیل میتوانید صد ها داستان کوتاه انگلیسی درباره تاپیک های مختلف در سطوح مختلف را به صورت رایگان مطالعه بفرمایید. همچنین برای دانلود رایگان کتاب در تلگرام کانال تلگرامی ما را دنبال بفرمایید.