داستان کوتاه انگلیسی سطح متوسط درباره تجربه ای در طبیعت
در اینجا یک داستان کوتاه انگلیسی درباره موضوع “تجربه ای در طبیعت” در 1000 کلمه و سطح متوسط یا intermediate را با هم میبینیم. ترجمه فارسی هر پاراگراف زیر آن نوشته شده و در ادامه مهم ترین لغات آکادمیک این لکچر به صورت جداگانه معنی شده و مثال های تکمیلی برای آن نوشته شده است. مجموعه کامل داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی درباره موضوعات مختلف و سطح های مختلف را در همین وبسایت دنبال بفرمایید. دانلود رایگان 1000 داستان کوتاه انگلیسی سطح مقدماتی تا پیشرفته پیشنهاد بعدی ما به شما عزیزان است.
داستان انگلیسی 6 پاراگرافی درباره “تجربه ای در طبیعت” با ترجمه فارسی
A Memorable Experience in Nature
Paragraph 1:
One beautiful summer day, I decided to take a walk in the forest near my house. I had been feeling stressed from work and needed a break. The sunshine was bright, and the air was fresh and cool. As I walked, I could hear the sound of birds singing in the trees and the rustling of leaves beneath my feet. It was peaceful, and I felt a sense of relaxation that I had not felt in a long time. Nature has this incredible ability to help you forget your worries and just live in the moment.
یک روز تابستانی زیبا، تصمیم گرفتم در جنگلی که نزدیک خانهام بود پیادهروی کنم. از کار و استرسهایش خسته شده بودم و نیاز به استراحت داشتم. آفتاب درخشان بود و هوا تازه و خنک بود. وقتی قدم میزدم، صدای پرندگان را میشنیدم که در درختان آواز میخواندند و صدای خشخش برگها زیر پاهایم. همه چیز آرام بود و من حس راحتی داشتم که مدتها بود تجربه نکرده بودم. طبیعت این قدرت شگفتانگیز را دارد که به شما کمک کند تا نگرانیهایتان را فراموش کنید و فقط در لحظه زندگی کنید.
Paragraph 2:
As I continued my walk, I noticed a small stream flowing gently through the forest. The water was clear, and I could see colorful stones at the bottom. The sound of the flowing water was soothing, and it felt as if nature was telling me to slow down and enjoy the beauty around me. I took a seat on a nearby rock, closed my eyes for a moment, and just listened. The quietness of the forest was like a refreshing break for my mind.
وقتی به پیادهرویام ادامه دادم، متوجه شدم که یک رودخانه کوچک آرام در دل جنگل جاری است. آب زلال بود و میتوانستم سنگهای رنگارنگ در کف رودخانه را ببینم. صدای جریان آب آرامبخش بود و حس میکردم طبیعت به من میگوید که باید آرامتر شوم و از زیباییهای اطرافم لذت ببرم. روی یک سنگ نزدیک نشستم، چشمانم را برای لحظهای بستم و فقط گوش دادم. سکوت جنگل مانند یک استراحت تازه برای ذهنم بود.
Paragraph 3:
After a while, I decided to explore further into the woods. The trees were tall, with thick branches that created a natural canopy above me. The sunlight peeked through the leaves, casting beautiful shadows on the ground. I felt like I was in another world, far from the hustle and bustle of the city. The forest was full of life, and every step I took revealed a new discovery: a squirrel running up a tree, a butterfly fluttering by, or a bird taking flight.
بعد از مدتی، تصمیم گرفتم که بیشتر در دل جنگل بگردم. درختان بلند و با شاخههای ضخیمی بودند که یک سقف طبیعی بالای سرم ساخته بودند. نور خورشید از لابهلای برگها عبور میکرد و سایههای زیبایی روی زمین میانداخت. حس میکردم که وارد دنیای دیگری شدهام، دور از هیاهوی شهر. جنگل پر از زندگی بود و هر قدمی که برمیداشتم یک کشف جدید به همراه داشت: یک سنجاب که به درخت میدوید، یک پروانه که از کنارم میگذشت یا یک پرنده که پر میکشید.
Paragraph 4:
As I walked deeper into the forest, I felt a growing sense of connection with the natural world. It was as if I was becoming a part of it. I could smell the earthy scent of the soil and the sweet fragrance of flowers. The air was filled with the sounds of insects and birds. I felt both small and part of something much larger. This feeling of unity with nature was incredibly fulfilling, and I knew I would never forget this day.
وقتی به دل جنگل میرفتم، حس میکردم که ارتباط بیشتری با دنیای طبیعی پیدا میکنم. انگار که بخشی از آن شده بودم. بوی خاکی زمین و عطر شیرین گلها را احساس میکردم. هوا پر از صدای حشرات و پرندگان بود. حس میکردم که هم کوچک هستم و هم بخشی از چیزی بسیار بزرگتر. این حس اتحاد با طبیعت واقعاً احساس رضایت زیادی به من میداد و میدانستم که هیچ وقت آن روز را فراموش نخواهم کرد.
Paragraph 5:
As the sun began to set, the forest transformed. The sky turned a soft orange, and the shadows grew longer. The temperature started to drop, and I knew it was time to head back. I walked back slowly, not wanting to leave such a peaceful place. But as I reached the edge of the forest, I felt a sense of gratitude. This experience had been exactly what I needed—time to reconnect with nature and myself. It reminded me of how important it is to take breaks and spend time outside.
وقتی آفتاب شروع به غروب کردن کرد، جنگل تغییر کرد. آسمان به رنگ نارنجی ملایم درآمد و سایهها طولانیتر شدند. دما شروع به کاهش کرد و میدانستم که وقت برگشتن است. به آرامی برگشتم، نمیخواستم چنین مکان آرامی را ترک کنم. اما وقتی به حاشیه جنگل رسیدم، حس قدردانی به من دست داد. این تجربه دقیقاً چیزی بود که به آن نیاز داشتم—زمانی برای ارتباط دوباره با طبیعت و خودم. این تجربه به من یادآوری کرد که چقدر مهم است که استراحت کنیم و وقت خود را در بیرون سپری کنیم.
Paragraph 6:
The walk through the forest had given me a sense of peace and a renewed perspective on life. I realized how much I had missed moments like these. It wasn’t just the beauty of nature that had a positive effect on me, but also the silence and time away from the distractions of daily life. I promised myself that I would make more time for such experiences in the future, to continue exploring and appreciating the wonders of nature.
پیادهروی در جنگل به من حس آرامش و دیدگاه جدیدی نسبت به زندگی داد. فهمیدم که چقدر لحظاتی مانند اینها را از دست داده بودم. فقط زیبایی طبیعت نبود که تأثیر مثبت بر من داشت، بلکه سکوت و دور بودن از حواسپرتیهای زندگی روزمره هم نقش زیادی داشت. به خودم قول دادم که در آینده وقت بیشتری برای چنین تجربیاتی بگذارم، برای ادامه کاوش و قدردانی از شگفتیهای طبیعت.
10 لغت آکادمیک از داستان کوتاه بالا به همراه جمله سازی و ترجمه فارسی
در داستان کوتاه انگلیسی بالا درباره تجربه ای در طبیعت ده واژه آکادمیک به صورت بولد یا توپر نوشته شده که در ادامه نگاه دقیق تری به آن ها خواهیم داشت.
Vocabulary Examples
Sunshine
The sunshine made the park feel even more beautiful.
.آفتاب باعث شد پارک حتی زیباتر به نظر برسدFresh
The air was so fresh after the rain.
.هوا بعد از باران خیلی تازه بودRelaxation
Yoga is a great way to achieve relaxation.
.یوگا روش خوبی برای دستیابی به آرامش استSoothing
The sound of the ocean was incredibly soothing.
.صدای دریا بسیار آرامبخش بودRefreshing
A cold drink was refreshing after the long hike.
.یک نوشیدنی سرد بعد از پیادهروی طولانی بسیار تازهکننده بودCreated
The artist created a beautiful piece of artwork.
.هنرمند یک اثر هنری زیبا خلق کردHustle
The city’s constant hustle can be overwhelming.
.هیاهوی مداوم شهر میتواند طاقتفرسا باشدConnection
I felt a strong connection to nature during my hike.
.در طول پیادهرویام، ارتباط قوی با طبیعت احساس کردمEarthy
The earthy smell of the forest was so pleasant.
.بوی خاکی جنگل خیلی دلپذیر بودGratitude
I felt deep gratitude for all the help I received.
.برای تمام کمکی که دریافت کردم، حس قدردانی عمیقی داشتم
نتیجه گیری
داستان انگلیسی درباره موضوع “تجربه ای در طبیعت“ را با تحلیل لغات منتخب آن با هم دیدیم. در بخش داستان کوتاه وب سایت بریتیش کانسیل میتوانید صد ها داستان کوتاه انگلیسی درباره تاپیک های مختلف در سطوح مختلف را به صورت رایگان مطالعه بفرمایید. همچنین برای دانلود رایگان کتاب در تلگرام کانال تلگرامی ما را دنبال بفرمایید.